شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ - ۱۱:۱۶
حاج قاسم چگونه هندسه قدرت را تغییر داد؟

حوزه/ امروز بزرگ‌ترین وظیفه دستگاه‌های فرهنگی، روایتِ «سلیمانیِ واقعی» برای نسلی است که قهرمانانش را در فضای مجازی می‌جوید؛ حاج‌قاسم نیازی به غلو و اسطوره‌سازی‌های کاذب ندارد؛ زندگی او به اندازه کافی دراماتیک و حماسی هست.

به خبرگزاری حوزه از اصفهان، در ادبیات نظامی جهان، ژنرال‌ها را اغلب با تعداد پیروزی‌ها یا ابزارهای جنگی‌شان می‌سنجند، اما قاسم سلیمانی قاعده‌ای متفاوت داشت؛ او فراتر از یک فرمانده نظامی، معمارِ سبکی از «امنیت مردم‌پایه» بود که توانست پیچیده‌ترین محاسباتِ اتاق‌های فکرِ غربی و صهیونیستی را در گلوگاه‌های حساس منطقه باطل کند. او نه در پی تسخیر خاک، که به دنبال مدیریت قلب‌ها و اراده‌ها بود.

وقتی تکنولوژی در برابر تدبیر زانو زد

یکی از درخشان‌ترین فصول زندگی نظامی سردار سلیمانی، مدیریت پنهان او در نبرد ۳۳ روزه است؛ در حالی که رژیم صهیونیستی با تکیه بر «بانک اهداف» فوق‌محرمانه و اشراف ماهواره‌ای، مدعی بود در همان ساعات اولیه توان رزمی حزب‌الله را به صفر رسانده است، واقعیتی متفاوت در لایه‌های زیرین میدان در جریان بود.

حاج قاسم در روایت‌های پساجنگ خود پرده از رازی برداشت که نشان‌دهنده شکست سنگین اطلاعاتی دشمن بود: او و فرماندهان مقاومت با جابه‌جایی مخفیانه انبارها و مراکز فرماندهی درست پیش از آغاز حملات، صهیونیست‌ها را به بمبارانِ «سایه‌ها و ساختمان‌های تهی» مشغول کردند؛ این یعنی حزب‌الله پیش از شلیک اولین موشک، در نبرد اطلاعاتی پیروز شده بود.

نبرد خندق و بشارتی که تاریخ را ساخت

در لحظاتی که غبار جنگ، تشخیص افق را دشوار کرده بود، یک پیامِ راهبردی از سوی رهبر انقلاب، سرنوشت نبرد را تغییر داد؛ در حالی که تحلیل‌گران کلاسیک، کارِ مقاومت را تمام‌شده می‌دانستند، ایشان با تشبیه این نبرد به «جنگ خندق»، وعده پیروزی فراتر از تصوری را دادند.

این پیام، نقشه‌راهی شد تا حاج‌قاسم و یارانش با ایمانی راسخ، مقتدرترین یگان دریایی اسرائیل را با هدف قرار دادن ناوچه «ساعر» به قعر آب بفرستند؛ عملیاتی که بهتِ نظامی جهان را برانگیخت و معادلات دریایی منطقه را برای همیشه تغییر داد.

از کوه‌های آورتین تا دشت‌های نینوا؛ مدلِ امنیتیِ «پدرانه»

امنیتِ امروزِ مرزهای ایران، ریشه در سال‌هایی دارد که حاج‌قاسم در دهه ۷۰، غائله شرق کشور را نه با گلوله، که با تدبیری اجتماعی حل کرد. برخورد او با اشرار مسلح، فراتر از استانداردهای نظامی بود؛ او با اعطای امان‌نامه و فراهم کردن امکانات کشاورزی، «بزهکار» را به «تولیدکننده» تبدیل کرد.

پژوهشگران معتقدند این نگاه سلیمانی، یعنی ریشه‌کنی جرم به جای حذف صرفِ مجرم، همان مدلی بود که سال‌ها بعد در عراق و سوریه تکرار شد. برای او تفاوتی میان ایزدی، مسیحی و مسلمان وجود نداشت؛ او مدافع حقوق بشر در «کفِ میدان» بود، نه در راهروهای سازمان‌های بین‌المللی.

چالش انتقال میراث به نسل زد

امروز بزرگ‌ترین وظیفه دستگاه‌های فرهنگی، روایتِ «سلیمانیِ واقعی» برای نسلی است که قهرمانانش را در فضای مجازی می‌جوید؛ حاج‌قاسم نیازی به غلو و اسطوره‌سازی‌های کاذب ندارد؛ زندگی او به اندازه کافی دراماتیک و حماسی هست.

کارشناسان رسانه بر این باورند که اگر واقعیتِ ایستادگی او در بیابان‌های دور برای امنیتِ کوچه‌های شهر، با زبانی مدرن و صادقانه روایت شود، نوجوان امروز به سادگی با این الگو ارتباط برقرار می‌کند. امنیت امروز، کالایی است که بهای آن با خونِ مردی پرداخت شده که معتقد بود «جمهوری اسلامی حرم است».

مکتبی که با ترور حذف نمی‌شود

قاسم سلیمانی ثابت کرد که قدرتِ واقعی، برآمده از «اعتمادِ توده‌ها» است؛ میراث او، درختی است که ریشه‌هایش در عمق استراتژیک منطقه دوانده شده و با حذف فیزیکی از بین نمی‌رود.

او «میدان» را به تریبونی برای عدالت‌خواهی تبدیل کرد و نشان داد که اخلاق و جنگ، برخلاف تصور رایج، می‌توانند در کنار هم باشند.

امروز «مکتب سلیمانی» یعنی پیوندِ هوش سرشار نظامی با عاطفه عمیق انسانی؛ راهی که در آن دیپلماسی و قدرت میدانی، دو بال برای حفظ کرامت انسان‌ها و اقتدار ایران هستند.

گزارش از حدیثه وهابی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha